تبليغاتX
وحشی آزاد
وحشی آزاد




عشق

عشق دردناك است چون براي سعادت راه مي آفريند. عشق دردناك است، چون دگرگون مي كند؛ عشق دگرگوني است. هر دگرگوني دردناك خواهد بود، چون كهنه به خاطر نو ناگزير است رها شود. كهنه آشناست، ايمن، بي خطر؛ نو مطلقاً ناشناخته است. شما در اقيانوسي ناشناخته در حركت خواهيد بود. با نو، شما نمي توانيد از ذهن خود استفاده كنيد؛ با كهنه، ذهن استاد است. ذهن فقط با كهنه مي تواند عمل كند؛ با نو، ذهن به كلي بي مصرف است.
بدين سبب، ترس پديدار مي شود؛ و با رها كردن دنياي كهنه، راحت، بي خطر، دنياي كارايي، درد پديدار مي گردد. اين درد، همان دردي است كه كودك هنگام خروج از زهدان مادر احساس مي كند. اين درد، همان دردي است كه پرنده هنگام بيرون آمدن از تخم احساس مي كند. اين درد، همان دردي است كه پرنده آن گاه كه بكوشد براي نخستين بار پرواز كند، احساس خواهد كرد.
ترس از ناشناخته، و ترك ايمني آشنا، ناامني ناشناخته، غير قابل پيش بيني بودن ناشناخته، هراسي بس عظيم را سبب مي شود.
و از آن روي كه دگرگوني از «نفس» به سوي وضعيت «نه _ نفس» مي رود، درد بسيار عميق است. اما شما بدون عبور از درون درد، نميتوانيد سرمستي داشته باشيد. طلا اگر بخواهد سره شود، ناگزير است از ميان آتش بگذرد.
عشق آتش است.
اين به سبب درد عشق است كه ميليون ها مردم يك زندگي بي عشق را تجربه مي*كنند. آنان نيز رنج مي برند، و رنج بردن آنان بيهوده است. رنج بردن در عشق، رنج بردني بيهوده نيست. رنج بردن در عشق خلاق است؛ شما را به سطوح عالي تر خودآگاهي مي برد. رنج بردن بدون عشق به طور كامل يك اتلاف است؛ شما را به هيچ جايي دلالت نمي كند، شما را در همان دور باطل در حركت نگاه مي دارد.
انسان بدون عشق خودشيفته است، بسته است. او فقط خودش را مي شناسد. و اگر او ديگري را نشناخته است، چه قدر مي تواند خودش را بشناسد؟ چون فقط ديگري مي تواند هم چون يك آيينه عمل كند. شما بدون شناخت ديگري، هرگز خود را نخواهيد شناخت. عشق براي خودشناسي نيز بسيار بنيادي است. شخصي كه ديگري را در عشقي عميق، در شوري شديد، در يك سرمستي كامل نشناخته است، قادر نخواهد بود بشناسد كه خود كيست؛ چون آيينه اي براي ديدن تصور خويش نخواهد داشت.
رابطه ي عاشقانه يك آيينه است و هر چه عشق ناب تر باشد، هر چه عشق متعالي تر باشد، آيينه بهتر است، آيينه پاكيزه تر است. اما عشق متعالي تر نيازمند آن است كه شما باز و گشوده باشيد. عشق متعالي تر نيازمند است كه شما آسيب پذير باشيد. شما مجبوريد زره خود را رها كنيد؛ اين دردناك است. شما ناگزير نيستيد پيوسته نگهباني بدهيد. شما ناگزيريد ذهن حسابگر را رها كنيد. شما ناگزير از خطر كردن هستيد. شما ناگزير از خطرناك زيستن هستيد. ديگري مي تواند به شما آسيب برساند؛ اين است ترسي كه در آسيب پذير بودن هست. ديگري مي تواند شما را نپذيرد؛ اين است ترسي كه در عاشق بودن هست.
تصويري كه شما از خويشتن خود در ديگري خواهيد يافت، مي تواند زشت باشد؛ اضطراب اين است. از آيينه بپرهيزيد. اما با پرهيز كردن از آيينه، شما زيبا نخواهيد شد. با پرهيز كردن از وضعيت، شما رشد هم نخواهيد كرد. اين چالش مي بايست پذيرفته شود.
عشق به شما نخستين تجربه از هماهنگ بودن با چيزي را مي دهد كه نفس شما نيست. عشق به شما اين نخستين درس را مي دهد كه مي توانيد در هماهنگي با كسي باشيد كه هرگز بخشي از نفس شما نبوده است. اگر شما بتوانيد با يك زن هماهنگ باشيد، اگر شما بتوانيد با يك دوست هماهنگ باشيد، با يك مرد، اگر شما بتوانيد با كودك خود يا با مادر خود هماهنگ باشيد، چرا نتوانيد با تمامي انسان ها هماهنگ باشيد؟ و اگر هماهنگ بودن با يك فرد چنين لذتي مي دهد، پيامدش چه خواهد بود اگر با كل انسان ها هماهنگ باشيد؟ و اگر شما بتوانيد با تمامي انسان ها هماهنگ باشيد، چرا نتوانيد با حيوانات و پرندگان و درختان هماهنگ باشيد؟ آن گاه، يك گام به گامي ديگر رهنمون مي شود.



+ روایت شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 9:37  از دل وحشی امیر  | 



انتهای هیچ کوچه ای بن بست نیست
کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد


سر آغاز
پست الکترونیک
سبد وحشی


بايگاني
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


پیوندها
خيال عشق
هيسنا
صبح بخير
حرير آبي
مهربانو
زن بودن
تقويم صبورا
كدهاي آهنگ براي وبلاگ
صدف (عروس درياها)
خانه بدوشي
دالان بهشت (آزاده عزیزم)


پیوندهای روزانه
زن در ایران باستان
سبد پیوندهای روزانه

حرفهای آخر وحشی
خدا به ملاقات مجنون می رود
دوست من
دایره
بی نام
نکته های راجع به زندگی (گوش دادن غیر تدافعی به صحبت های یکدیگر)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت چهارم)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت سوم)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت دوم)
چرخه های هفت ساله زندگی
پاییز


لوگوی دوستان




www.alberkamu.blogfa.com

مرنج و مرنجان

آي آسمان تو را به فروغ ستارگانت ما را به سوي روشنايي جاودان ببر

همه زخم هاي من از عشق است

وقتی آفتاب در میاد خاطرات لطیف باران از بین می رود به دنبال آفتاب باش