تبليغاتX
وحشی آزاد
وحشی آزاد




خدا به ملاقات مجنون می رود

روزی مجنون به این نتیجه رسید که با دیدن لیلی ، هر آنچه را که ارزش دیدن داشته باشد دیده است . چشمانش را بست و تصمیم گرفت فقط برای دیدن لیلی چشمانش را باز کند . ماهها سپری شد و لیلی نیامد . مجنون هم چشمانش را باز نکرد .

خداوند بر او رحمت آورد و به دیدن مجنون آمد و گفت : مجنون بیچاره ، چشمانت را باز کن . من خود خداوند هستم . تو در دنیا همه چیز را دیده ای ولی مرا ندیده ای . ببین چه کسی در برابرت ایستاده .

مجنون پاسخ داد : برو . من کسی جز لیلی را نخواهم دید . هیچ چیز جز او ارزش دیدن را ندارد . شاید تو خدا باشی . ولی من اشتیاقی ندارم . برو و مرا راحت بگذار .

خدا گفت : چه می گویی ؟ من تا کنون با کسی مثل تو برخورد نکرده ام . سالکان و مجذوبین در طلب و دعا و تمرین هستند برای دیدار من . تازه ، دیدار من بسیار بسیار دشوار است و من اینک خود آمده ام و تو درخواستی نکرده بودی و من چون یک هدیه بر تو نازل شده ام . آنوقت تو مرا رد میکنی ؟

مجنون گفت : اگر تو واقعا میخواهی ببینمت مثل لیلی بیا . زیرا من نمی توانم چیز دیگری ببینم . لیلی قلب من است و دلم را تسخیر کرده است . متاسفم ولی امکان ندارد تو را ببینم برو و راحتم بگذار .

...........

عشق این است . عشق مشروط نیست . عشق مطلق است و هراس و تردید نمی شناسد .

چند نفر از شما ادعا داشتید عاشق هستید و مدام در هراس و تردید و نگرانی و ... بودید . 

.... نقل از کتاب راز اشو ....



+ روایت شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  از دل وحشی امیر  | 



دوست من

اگر می خواهی نگهم داری ، دوست من

از دستم می دهی .

اگر می خواهی همراهی ام کنی ، دوست من

تا انسان آزادی باشم ،

همبستگی میان من و تو

     از آن گونه می روید که زندگی ما هر دو تن را

غرق در شکوفه می سازد .

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم

و گر نه می شکنیم بالهای دوستی مان را



+ روایت شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:16  از دل وحشی امیر  | 



دایره

یک مثل خیلی خیلی قدیمی هست که میگه :

یک مرد خوب ٬ دایره ای می کشد به اندازه ای که بتواند همسر و فرزندانش را در آن جای دهد و از آنها مراقبت کند .

مرد بهتر ٬ دایره ای بزرگتر می کشد تا علاوه بر همسر و فرزندانش ٬ خواهر و برادر و اقوام خودش را تحت مراقبت خود قرار دهد .

مردانی هم هستند که دایره آنان چنان بزرگ است که همه انسان ها را در بر میگیرد ...

............

شما چگونه انسانی هستید ؟



+ روایت شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:26  از دل وحشی امیر  | 



انتهای هیچ کوچه ای بن بست نیست
کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد


سر آغاز
پست الکترونیک
سبد وحشی


بايگاني
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


پیوندها
خيال عشق
هيسنا
صبح بخير
حرير آبي
مهربانو
زن بودن
تقويم صبورا
كدهاي آهنگ براي وبلاگ
صدف (عروس درياها)
خانه بدوشي
دالان بهشت (آزاده عزیزم)


پیوندهای روزانه
زن در ایران باستان
سبد پیوندهای روزانه

حرفهای آخر وحشی
خدا به ملاقات مجنون می رود
دوست من
دایره
بی نام
نکته های راجع به زندگی (گوش دادن غیر تدافعی به صحبت های یکدیگر)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت چهارم)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت سوم)
چرخه هفت ساله زندگی (قسمت دوم)
چرخه های هفت ساله زندگی
پاییز


لوگوی دوستان




www.alberkamu.blogfa.com

مرنج و مرنجان

آي آسمان تو را به فروغ ستارگانت ما را به سوي روشنايي جاودان ببر

همه زخم هاي من از عشق است

وقتی آفتاب در میاد خاطرات لطیف باران از بین می رود به دنبال آفتاب باش