چرخه هفت ساله زندگی (قسمت چهارم)
در چهل و دو سالگي اولين انگيزش به صورتي مبهم،غير شفاف و مغشوش رخ مي
نمايد.شما به آنچه كه در حال اتفاق افتادن است آگاه نيستيد.ولي با نهايت
توجه به يك معبد نگاه مي كنيد.حتي بعضي وقت ها در سر راه خود ممكن است به
صورت يك زائر گذري به كليسا هم برويد.گاهي هم كه كار ديگري نداريد و به
اندازه كافي هم وقت داريد شروع مي كنيد به خواندن انجيلي كه هميشه در قفسه
اتاقتان خاك مي خورد.كنكاشي مبهم،كاملا غير شفاف درست مانند كودك خردسالي
كه درباره سكس دچار ابهام است و بدون اينكه بداند چه مي كند شروع مي كند
به بازي كردن با آلت تناسلي خود.بعضي وقتها به تنهايي در سكوت مي نشيند و
ناگهان بدون اينكه بداند چه مي كند احساس آرامش به او دست مي دهد.گاهي نيز
به تكرار يك ذكر كه در كودكي آموخته بود مي پردازد.مادر بزرگ عادت داشت كه
هر وقت ناراحت يا عصباني بود اين كار را انجام دهد،او نيز شروع به تكرار
آن مي كند.به دنبال يك استاد مذهبي مي گردد تا او را راهنمايي كند.كار را
آغاز مي كند،يك ذكر را فرا مي گيرد،بعضي وقتها آنرا تكرار مي كند و پس از
چند روز فراموش مي كند و دوباره آنرا ياد مي گيرد....به يك كاوش مبهم دست
ميزند،در تاريكي پي چيزي مي گردد.
در چهل و نه سالگي جستجو شفاف و واضح ميشود.هفت سال طول مي كشد تا
روشن شود.حالا يك عزم و اراده در او ايجاد مي شود.از اين پس توجهش معطوف
به ديگران نيست.به خصوص وقتي كه همه چيز به درستي پيش رفته باشد_من بايد
اين نكته را بارها و بارها تكرار كنم چون معمولا مسائل به درستي اتفاق نمي
افتند_در سن چهل و نه سالگي يك مرد نسبت به زنان كم توجه مي شود.يك زن نيز
علاقه اي به مردان نشان نمي دهد.چهل و نه سالگي دوران يائسگي است.انسان ها
ديگر آن احساس جنسي را ندارند.همه چيز رنگ و بوي نوجواني به خود مي
گيرد،همه چيز به نظر نابالغ و رشد نيافته مي رسد.
اما جامعه مي تواند در مورد مسائل مختلف ما را تحت فشار قرار
دهد....در شرق بر عليه سكس مي باشند و آنرا قدغن كرده اند.وقتي يك پسر به
سن چهارده سالگي مي رسد او را از سكس منع مي كنند و مي خواهند اين نكته را
به خود بقبولانند كه او هنوز بچه است و به دختر ها فكر نمي كند.شايد پسر
هاي همسايه اينطور باشند ولي پسر شما هرگز.او مثل يك بچه پاك است مثل يك
فرشته.ممكن است به نظر پاك و معصوم بيايد ولي اين حرف درستي نيست.او شروع
مي كند به خيال پردازي.دخترها نيز از اين مسئله آگاه ميشوند،امري طبيعي
است بايد كه به اين وادي وارد شوند.ولي بايد آنرا مخفي كنند.شروع ميكند به
خود ارضايي و آنرا نيز بايد پنهان كند.
در شرق يك پسر در سن چهارده سالگي نا پاك مي شود.حتما اشتباهي رخ
داده چرا فقط در مورد او،نمي فهمد كه چرا همه در همه جا اين كار را مي
كنند ولي از او انتظار بسيار زيادي داريم كه بايد يك فرشته،يك باكره باقي
بماند.نبايد حتي در روياهايش درباره دختر ها فكر كند.ولي به اين امور توجه
نشان مي دهد و جامعه او را منع مي كند.
در غرب اين ممانعت ها از بين رفته ولي به گونه اي ديگر خود را نشان
مي دهد.احساس من اين است كه جامعه هيچ وقت نمي تواند بازدارنده نباشد،اگر
از ممنوعيت يك چيز دست بردارد فورا چيز ديگري را ممنوع مي كند.حالا در غرب
اين ممنوعيت در سن چهل و نه سالگي بوجود آمده.به مردم فشار مي آورند تا
امور جنسي را رها نكنند،چون همه تعليمات مي گويند كه""چه مي كنيد؟يك
انسان مي تواند تا نود سالگي توانايي جنسي خود را حفظ كند!"" منابع و
مراجع بر اين نكته تاكيد دارند و اگر شما در امور جنسي توانا نباشيد و به
آن توجه نشان ندهيد احساس گناه مي كنيد.در چهل و نه سالگي از اينكه نمي
توانيد آنچنان كه بايد و شايد به امور جنسي بپردازيد احساس گناه مي كنيد
معلميني نيز وجود دارند كه اين موارد را به آنها تلقين مي كنند و مي
گويند:""اين حرفهامزخرف است،شما مي توانيد تا نود سالگي به روابط جنسي تان
ادامه دهيد.اگر جماع نكنيد قدرت جنسي خود را از دست مي دهيد و اگرآن را
ادامه دهيد اندامهاي بدن شما به فعاليت در مي آيند.هر وقت شما متوقف شويد
اندامهاي شما نيز متوقف مي شوند و انرژي حياتي شما تحليل مي رود و به زودي
خواهيد مرد.اگر شوهر روابط جنسي را كنار بگذارد متعاقبا همسر او نيز
دنباله رو او خواهد بود.چه مي كنيد؟اين بر خلاف اصول روانشناسي است و ممكن
است منجر به انحراف جنسي و يا اخلاقي شود.""
در شرق ما مرتكب حماقت بزرگي شديم كه غربي ها نيز در گذشته مرتكب
همين اشتباه شده بودند.و آن اين بود كه داشتن تواناييهاي جنسي براي يك بچه
چهارده ساله بر خلاف اصول مذهبي بود.درصورتيكه او به طور طبيعي به اين
توانايي دست مي يافت.نمي تواند كاري بكند دست خودش نيست،چه كاري از دستش
بر مي آيد؟كليه تعليمات درباره تجرد در سن چهارده سالگي احمقانه اند،چون
داريد او را محدود مي كنيد.اما كليه صاحب نظران،آداب
رسوم،روانشناسان،اساتيد و آدمهاي مذهبي در قديم بر عليه سكس بودند.همه
مراجع با آن در ضديت بودند.يك كودك از انجام اين كار منع مي شد و آنرا جرم
و گناه تلقي مي كردند.مي خواهند جلوي اتفاق افتادن امري كاملا طبيعي را
بگيرند.
حالا در غرب دقيقا عكس آن رخ داده است.روانشناسان در سن چهل و نه
سالگي مردم را مجبور به ادامه روابط جنسي مي كنند.در سن چهارده سالگي
نيروي جنسي به طور طبيعي در انسان به وجود مي آيد و در چهل و نه سالگي نيز
فروكش مي كند.بايد اين گونه باشد تا چرخه كامل شود.
به همين دليل ما در هند تصميم گرفته ايم تا مردم بايد در سن چهل ونه
سالگي vanprasth شوند.چشمان آنها بايد متوجه جنگل ها و مناظر طبيعي شود و
به تجارت و سوداگري پشت كنند.
Vanprasth واژه زيبايي است.به معناي كسي است كه به طرف رشته كوههاي
هيماليا و جنگل مينگردحالا ديگر او به زندگي،جاه طلبي هايش،اميال و
آرزوهايش و هر آنچه كه تمام شده پشت كرده است.به طرف انزوا حركت مي كند به
طرف خودش.
قبل از اين زندگي خيلي طولاني بود و او نمي توانست تنها
بماند،مسئوليتهايي داشت كه بايد آنها را انجام مي داد،بايد بچه ها را
بزرگمي كرد.ولي ديگر آنها بزرگ شده اندو ازدواج كرده اند.وقتي شما به چهل
و نه سالگي مي رسيد آنها دارند ازدواج مي كنند و زندگي را شروع مي
كنند.ديگر هيپي نيستند بايد حدود بيست و هشت ساله باشند.مي خواهند ساكن
شوند،حالا شما مي توانيد غير ساكن شويد.مي توانيد به آنسوي خانه و كاشانه
خود برويد و يك بي خانمان شويد.در چهل و نه سالگي مردم شروع به نگاه كردن
به جنگل مي كنند،سيري به درون خود مي كنند،به تدريج متوجه باطن خود مي
شوند.بيشتر و بيشتر در حالت مراقبه و نيايش فرو مي روند.
در پنجاه و شش سالگي دومرتبه يك دگرگوني اتفاق مي افتد،يك
انقلاب.حالا فقط نگاه كردن به هيماليا كافي نيست.انسان بايد واقعا مسافرت
كند،بايد برود.زندگي رو به پايان است و مرگ نزديك تر مي شود.در چهل و نه
سالگي انسان نسبت به جنس مخالف بي اعتنا مي شود.در پنجاه و شش سالگي نسبت
به ديگران نيز بي علاقه ميشود.نسبت به جامعه،به آداب و رسوم اجتماعي،به
كلوپها.در اين سنين شخص بايد از تمام روتاري كلوپها و از تمام كلوپهاي
شيرهاي نر كناره گيري كند.حالا ديگر نابخردانه به نظر مي رسند،بچه گانه
اند.به يكي از اين روتاري كلوپها و يا كلوپ شيرهاي نر برويد و مردم را
ببينيد.به لباس پوشيدنشان،كراواتشان و همه چيز نگاه كنيد.واقعا بچه گانه
اند.چه كار مي كنند؟
شيرهاي نر_اسم احمقانه اي به نظر مي رسد.براي يك بچه كوچك خوب
است_حالا براي بچه ها كلوپهاي""بچه شير"" و براي خانم ها كلوپهاي""شيرهاي
ماده""را به راه انداخته اند.براي بچه شيرها كاملا مناسب است ولي براي
شيرهاي نر و ماده چطور؟اين مطلب نشان مي دهد كه آنها ذهنهاي متوسطي دارند.
+
روایت شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:0 از دل وحشی امیر
|

|